آمدم بگم تمام شد و بروم ....
این وبلاگ با تمام روز های خوش و ناخوشش با تمام خاطرات تلخ و شیرینش برای صاحبش تمام شد.
امروز بعد از مدت ها فهمیدم که عمر این وبلاگ مدت هاست تمام شده آمدم تا از برزخی که در آن رهایش کرده بودم نجاتش بدم و بیشتر از او شاید خودم را.از وقتی که نوشتنش را کنار گذاشتم انگار که بین من و او دیواری کشیدند. گهگاهی می آمدم و روی این دیوار می نشستم و روز ها یی که در تو پشت سر گذاشته بودم را ، مرور می کردم و آدم هایی را....روزهایی بود که بخاطر بلاهایی که سرم خراب شده بود می خواستم تو و خاطراتت را نابود کنم روزهایی بود که تنها با امید خاطرات تو زندگی می کردم اما حالا که طوفان را رد کردم خوبم، آرامم. زندگی ادامه داره.... با اینکه دارم ترکت می کنم اما به خاطراتت وفادارم!
تو ای وبلاگ شایسته بهترین پایانی !ممنون بخاطر لحظاتی که برایم ساختی! حالا دیگر وقت رفتن است عزیز جان!
خدایت بیامرزاد شادروان.....
